فصل 86-85 سال بسيار سخت و پر فراز و نشيبي براي من بود
. در ابتداي فصل كه در تيم ابومسلم بودم با نامهرباني هاي كه در حق من شد ، از اين
تيم كه خانه من بود جدا شدم . و پس از مدتي كه بيكار بودم به تيم راه آهن كه يك تيم
شكست خورده و بي انگيزه بود رفتم . و از همان ابتداي كار مي دانستم كه كار بسيار سختي
را در پيش رو دارم ، اما چون من، مرد روزهاي سخت هستم با آگاهي از همه مشكلاتي كه
در پيش روم بود اين مسئوليت
را پذيرفتم .
از همان ابتدا به موفقيت اميدوار بودم . در واقع اين تيم بي انگيزه
و شكست خورده احتياج به كار زيادي داشت تا دوباره به شرايط عادي باز گردد .
مي توانم
تيم راه آهن را تشبيه كنم به يك ماشيني كه در يك دره افتاده و بايد پنج يا شش جرثقيل
آورد تا بتوانيم آن را از دره بيرون بكشيم . البته خدا در تمام اين مدت به من كمك كرد
و اين لطف و كرم خدا بود كه من موفق شدم و اميدوارم كه اگر در راه آهن ماندم و مديريت
اين تيم به من كمك كردند ، يك تيم در حد قهرماني ببندم . |